شمارهٔ ۴۰۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد
داغ جور و ستمت هر دو به یک جا بکشد
جان به یک سر نکند با سر شمشیر تو قطع
که چو زلفت بقدمهای تو سرها بکشد
خوش بود تیر تو بر سینه ولی آن خوش نیست
که کماندار تو باز آبدش از ما بکشد
نرسد بر نو به چارده بر گوشه بام
گر ز خورشید رخی سر به ثریا بکشد
این همه بار جفا عاشق از آن کرد قبول
که درین واقعه خود را بکشد با بکشد
قلم صنع کند رقص و سراندازیها
دست قدرت گر از آن صورت زیبا بکشد
می کنند ناله و آه از دل غمدیده کمال
هر که شد عاشق روی تو ازینها بکشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به عواطف و دردهای ناشی از عشق میپردازد. او بیان میکند که دلش توان تحمل بار گناههای محبوب را دارد و با وجود ستم و جور او، داغ این مصائب را نیز بر جان میکشد. شاعر اشاره میکند که جانش را با شمشیر محبوب نمیتواند قطع کند، چرا که در برابر زیبایی او سر و دل میدهند. او تأکید میکند که عشق او به محبوب باعث تحمل همۀ سختیها و جفاهایی شده که از جانب او وجود دارد. در نهایت، شاعر نشان میدهد که عاشق شدگان در دل، ناله و آه میکنند و این درد را تحمل میکنند.