نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل من بی تو دگر دیده بینا چه کند

دیده بی منظر خوب تو تماشا چه کند

زان لبم می ندهد دل که نظر بر گیرم

چشم صوفی نشود سیر ز حلوا چه کند

داغ و دردی که رسد از تو مرا حق دل است

دل حق خود نکند از تو تقاضا چه کند

عاشق از شوق جمال تو چو گل جامه جان

حالیا کرد بصد پاره دگر تا چه کند

پارسا از ورع و زهد قبول تو نیافت

تا عنایت نبود فایده اینها چه کند

یار بی جرم گرفتم همه را کشت امروز

هیچ با خود نکند فکر که فردا چه کند

کرده از هر طرفی درد و بلاقصد کمال

در میان همه مسکین تن تنها چه کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات، به درد و رنجی که از دوری محبوبش احساس می‌کند، اشاره دارد. او می‌گوید که دلش بدون محبوبش بینا نیست و نمی‌تواند زیبایی‌های جهان را ببیند. در ادامه، از عشق شدیدش به محبوب می‌گوید که باعث می‌شود همه چیز را فراموش کند و تنها در فکر او باشد. همچنین، به ناامیدی‌هایی که از تلاش‌های معنوی و زهد دارد اشاره می‌کند و می‌خواهد بگوید که بدون عنایت محبوب، هیچ کدام از این کارها فایده‌ای ندارد. در نهایت، او از تنهایی و رنجی که در اثر این عشق می‌برد، سخن می‌گوید و به احساساتش عمیقاً پرداخته است.