شمارهٔ ۴۱۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دوستانم سگ تو میخوانند
دوستان قدر دوستان دانند
تیزتر باشدم به مهر تو دل
که به تیغ از در توام رانند
با رقیبان تند خوی بگوی
که ز کشتن مرا نترسانند
از رخت هم حق نظر برسد
گر دو زلف تو حق نپوشانند
چه درخت گلی که از سر شاخ
هر گلی بر تن تو لرزانند
کی گذارند حاسدان بتوام
که مرا هم بمن نمی مانند
به غلامی بر آر نام کمال
تا همه خلق مقبلش خوانند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دوستی و محبت است. شاعر بر اهمیت دوستی تأکید میکند و میگوید که دوستان واقعی ارزش یکدیگر را میدانند. او از دوستش میخواهد که با سرعت بیشتری به او محبت کند و نگران رقیبان نباشد، زیرا نباید از تهدیدات آنها ترسید. همچنین، شاعر به زیبایی چهره دوستش اشاره میکند و میگوید که حتی اگر کسی بخواهد او را از دیدن زیباییهای دوستش محروم کند، این کار ممکن نیست. در نهایت، او از دیگران خواسته که نام او را به عنوان برترین و با كمال معرفی کنند.