شمارهٔ ۴۱۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دوش چشمم ز فراق تو به خون تر میشد
آه من بی مه رویت به فلک بر میشد
اشک میآمد و میشست ز پیش نظرم
هرچه جز نقش تو در دیده مصور میشد
مه به کوی تو شب چارده خود بینه میگشت
چو به آیینه روی تو برابر میشد
هرکجا زان لب شیرین سخنی میگفتند
سخن قند نگفتم که مکرر میشد
قدر وصل تو دل امروز نکو میدانست
اگر آن دولتش این بار میسر میشد
هر نسیمی که شب از زلف تو در مجلس ما
میگذشت از دم او شمع معنبر میشد
آنکه وقتی نگران بود بر آن روی کمال
گر همیدید کنونش نگرانتر میشد
صفت عارض چون آب تو در دفتر خویش
بیشتر زآن ننوشتم که ورق تر میشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق شاعر در مورد فراق و غم دوری محبوب اشاره دارد. شاعر از اشکها و دردهایش به خاطر دوری معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هر زمان به یاد او میافتد، تمام زیباییها و خوشیها یادش میآید. او میگوید که بیمهری معشوق، اشک از چشمانش سرازیر میکند و در خیالاتش همیشه تصویر او حاضر است. شاعر از لحظاتی که در کنار معشوق بوده و از دل خوشش در آن زمان میگوید، و آرزو میکند که دوباره آن لحظات زیبا را تجربه کند. در نهایت، او به زیباییهای معشوق و تأثیر لبهای شیرین او بر دیگران اشاره میکند.