نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد

فتنه آورد بمن روی بلا پیش آمد

زلف مشکینش اگر داشت به عاشق سر جنگ

با من آن روی بعد گونه صفا پیش آمد

محتشم وار به هر سو که شد آن مه او را

هم ره عاشق درویش گدا پیش آمد

تحفة لایق معشوق چو در دست نداشت

عاشق زار بزاری و دعا پیش آمد

بر رخم گه چو در گه چو عقیق آمده اشک

دیده را بی رخ او بین که چها پیش آمد

ره غلط کردم و پی گم به ملاقات رقیب

بازم آن رهزن دلها ز کجا پیش آمد

نیست در عشق تو خون مژه مخصوص کمال

که ازین سیل درین رو همه را پیش آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد. او از دیدن معشوق خود و تأثیر آن بر دل و جانش سخن می‌گوید. زیبایی و وجود معشوق به او فتنه و بلا می‌آورد و احساساتش را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اشک ریختن و دعا کردن نیز از نشانه‌های عشق اوست. شاعر به حالتی گرفتار در عشق اشاره می‌کند که حتی در مسیر اشتباه نیز به یاد معشوق می‌افتد. در نهایت، او بیان می‌کند که عشقش چنان قدرتی دارد که همه چیز را تحت تأثیر قرار می‌دهد.