شمارهٔ ۴۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
کردند ید آن زلف و رخ دلهای بی آرام را
بهر شکار بلبلان بر گل نهادی دام را
پیش گل اندام تو دارد گل اندامی ولی
لطفی نباشد آنچنان اندام بی اندام را
ساقی رسید ایام گل خالیست از می جام مل
آن به که در دوری چنین خالی نداری جام را
گفتی دهیمم عاقبت می از کف سیمین خود
جان سوختی تا کی دهی این وعده های خام را
حسن جهانگیرت چو کرد آن زلف دور از پیش رو
دادی به یغما روم را کردی پریشان شام را
گه گه که از لب چاشنی با هر دعاگویی دهی
از بهر من داری نگه زیر زبان دشنام را
أو زلف بشکست و کمال از توبه و زهد و ورع
زنار چون ببرید یار او هم شکست اصنام را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و تاثیر آن بر دلها و احساسات انسانهاست. شاعر به زلف و چهره معشوق اشاره میکند که دلها را بیآرام میکند و برای شکار بلبلان دام مینهد. هرچند گل مثل او زیبایی دارد، اما لطف او بینظیر است. ساقی اشاره میکند که ایام گل خالی از می و شراب است و در چنین دوری، داشتن جام خالی بهتر است. شاعر به وعدههای بیعمل معشوق اشاره میکند و میسوزد از این که چرا او این وعدهها را محقق نمیکند. در نهایت، او به شکسته شدن زلف و ناکامی در زهد و توبه اشاره میکند و از این که محبت معشوق به نوعی به دارایی و دین انسان ضربه میزند، سخن میگوید.