نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر بری چون سر زلف این دل سودایی را

با پای بوس تو کشد این دل شیدایی را

من ازین در نروم زانکه بجانی نرسد

هیچ‌کاری به طلب عاشق هر جایی را

روی ننموده گرفتم که روی از بر ما

به کجا می‌بری این خوبی و زیبایی را

چه ورنها که کهن کرد به دفتر گل سرخ

تا بیاموخت ز رویت چمن‌آرایی را

خار مژگان منگر پای بنه بر سر چشم

که زیانی نرسد از مژه بینایی را

روی زاهد نکند آرزو این چشم نرم

میل خشکی نکند مردم دریایی را

در نگیرد دمت ای ناصح دانا به کمال

تا بر آتش ننهی دفتر دانایی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از عشق و زیبایی می‌گوید و به تمایلات عاشقانه‌اش اشاره دارد. او دل شیدای خود را بیان می‌کند و بیان می‌کند که هیچ کاری ندارد جز طلب عشق. شاعر در نظر دارد که زیبایی و محبوبیت معشوقش او را می‌برد و به این نکته اشاره می‌کند که در عشق، زیبایی و جذابیت اهمیتی ویژه دارد. همچنین به چشمان ناامید و زهد اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق واقعی نیاز به شجاعت و درک دارد. در نهایت به هشدار به ناصح خود می‌پردازد و می‌گوید که حکمت و دانش نباید باعث سرکوب احساسات انسانی شود.