شمارهٔ ۴۲۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ذکر مه کردم شبی روی توام آمد
باد شب کردم به دل با سر زلفت فتاد
به یاد گر نمایی با دو دال زلف قد چون الف
هر کجا در عشق مظلومیست یابد از تو داد
دور بادا از دو زلفت دست ما سوداییان
یا کسی انگشت بر حرف تو نتواند نهاد
گفته بودی چون کنی یادم شود درد تو کم
تا چنین کردیم گفتی آن زیادت شد زیاد
با خیال آنکه دوزد چشم بر رویت کمال
یک به یک دوشینه سوزنهای مژگان آب داد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر در شب به یاد محبوبش میافتد و از زیباییهای او، به ویژه زلفهایش، سخن میگوید. او احساس میکند که دور بودن از زلفهای محبوبش برای عاشقان دردآور است و نمیتوانند به راحتی بر آن یاد کنند. شاعر همچنین اشاره دارد که عشق او بیشتر شده و با تصور محبوبش دچار سوز و درد میشود. در کل، این اثر بیانگر عمیقترین احساسات و عواطف عاشقانه است.