نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

رخ تو نور به ماه تمام می‌بخشد

چو خلعتی که شهی با غلام می‌بخشد

مرا که کشته مجرم ز لب پیام رسان

که باز عمر نومه آن پیام می‌بخشد

بیار سیب ذقن گرچه نقره خام است

که باغبان به گدا هرچه خام می‌بخشد

حریم وصل تو چون کعبه منزلی به صفاست

مرا صفای عجب آن مقام می‌بخشد

به باد زلف و رخ تست پیر مجلس را

دم و نفس که به هر صبح و شام می‌بخشد

مرید باده‌فروشم که شیخ جام خود اوست

هرآنکه زو مددی خواست جام می‌بخشد

کمال بوسه دهم با تو گفت با دشنام

به هر دو نقل خوشم هر کدام می‌بخشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و تاثیرگذاری یک معشوق می‌پردازد که رخسار او نوری به ماه می‌بخشد. شاعر به رابطه خود با معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که او از لب‌های معشوق پیام و زندگی دوباره می‌گیرد. همچنین، شاعر به میوه‌ای اشاره می‌کند که حتی اگر خام باشد، باغبان را شاداب می‌کند. در این شعر، حریم ارتباط با معشوق به کعبه‌ای مقدس تشبیه شده که صفا و زیبایی خاصی دارد. شاعر به ابراز احساسات و تجربیاتش در مجالس می‌پردازد و به هنر باده‌نوشی و عشق به معشوق اشاره می‌کند. در انتها به کمال نوازش و عشق می‌رسد و می‌گوید که هر دو حالت زندگی را با عشق می‌تواند تجربه کند.