شمارهٔ ۴۲۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رخی چنین که تو داری کدام مو دارد
خدا همیشه ز چشم بدت نگه دارد
بکش نخست مرا گر گه محبت تست
که بنده از همه بسیار تر گنه دارد
غلام آن سگ کویم که چون شناخت مرا
بر آستان تو کمتر ز خاک ره دارد
به چین زلف سیه چشمت آهوی ختن است
که بر کنار گل و سبزه خوابگاه دارد
همیشه تشنه وصلت ز شوق زلف و زنخ
دو دست در رسن و دیده سوی چه دارد
قیامتست بخوبی رخت که در وی زلف
بجرم زیر بری نامه سیه دارد
چو کوس حسن زدی قلب عاشقان مشکن
که تاج و تخت شهان زینت از سیه دارد
کمال فهم سخن نیست در گدا طبعان
سخن در است و تعلق بگوش شه دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به عشق و زیبایی اشاره دارند و شاعر با نگاهی عمیق به حالتهای عشق و زیبایی معشوق مینگرد. او از عشق و وابستگی خود به معشوق صحبت میکند و میگوید که حتی گناهکارتر از بقیه است. شاعر در وصف زلف و چشمان معشوق به تصویرهایی زیبا و خیالانگیز اشاره میکند و عشقش را همچون عطشی میداند که همواره او را آزرده میکند. در پایان، اشاره به کمال زیبایی میکند و بیان میکند که درک این زیباییها برای دیگران آسان نیست.