شمارهٔ ۴۲۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روی تو به جز آینه دیدن که تواند
زلف تو به جز شانه کشیدن که تواند
قند دهنت شربت خاصی که ز لب ساخت
دیدن نتوان خاصه چشیدن که تواند
چندانکه توئی آرزوی جان عزیزان
با آروزی خویش رسیدن که تواند
در زیر لب از بیم رقیب تو بر آن روی
ما فاتحه خواندیم دمیدن که تواند
مشاطه دلی داشت چو پولاد به سختی
ورنه ز چنان زلف بریدن که تواند
چون نیست کمال از سخنان تو گزین تر
کس را به سخن بر تو گزیدن که تواند
آنجا که بخوانند بلند این سخنان را
دیگر سخن پست شنیدن که تواند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت یک چهره محبوب پرداخته و احساسات عمیق عاشقانه را به تصویر میکشد. شاعر به توصیف جنبههای مختلف زیبایی معشوق میپردازد و نشان میدهد که جز ابراز عشق به او، هیچ چیز دیگری نمیتواند دل را شاد کند. او به تماشای زلف و لبهای معشوق میپردازد و تاب و توان عاشقانهاش را بیان میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که سخن درباره این محبوب نیز کمارزش است و جزو برترین کلمات نخواهد بود.