نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۲ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

را گشودند بار بر ببندید

خویشتن زیر بار مپسندید

این جهان درد خورد دندانیست

وارهیدید از او چو بر کندید

برگ ریزان عمر شد نزدیک

خیره خیره چو گل چه میخندید

شاخ پی میوه گر همه طوبیست

ببریدش به میوه پیوندید

ره نمایان عشق آئینه اند

پیش آئینه دم فرو بندید

تا نماید رخ شما به شما

گره همه طوطی همه قندید

بفلک رهبر شماست کمال

گر جهان زیر پای افکندید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی گذر عمر و زیبایی‌های زندگی می‌پردازد. او به مخاطبان توصیه می‌کند که از بار گران زندگی کناره‌گیری کنند و تحت فشار مسائل دنیوی نباشند. در ادامه به این نکته اشاره می‌کند که زندگی همچون دردی است که باید از آن رهایی یافت. همچنین، شاعر به زیبایی عشق و کمال اشاره کرده و می‌گوید که عشق می‌تواند به ما آینه‌ای بدهد تا خود را بهتر بشناسیم. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که کمال اصلی در بالاست و اگر ما به وسعت عشق و کمال توجه کنیم، می‌توانیم بر سختی‌های دنیا غلبه کنیم.