شمارهٔ ۴۲۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد
وصل تو بدینه سینه تمنا نتوان کرد
تا دیده نخست از نظرت وام نگیرد
نظارة آن صورت زیبا نتوان کرد
تا همت عالی نشود رهبر خاطر
اندیشه آن قامت و بالا نتوان کرد
گر نیغ کشد دشمن و گره طعنه زند دوست
قطع از تو و سودای تو قطعا نتوان کرد
در دولت خوبی به گدایان در خویش
لطفی بکن امروز که فردا نتوان کرد
تو دارو و درمان دل و دیده ریشی
بیرون ز دل و دیده ترا جا نتوان کرد
دردی ز تو در جان کمالست که آنرا
الا به وصال تو مداوا نتوان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و آرزوی وصال محبوب است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند او را از عشق محبوبش جدا کند. او تأکید میکند که تا زمانی که دیدگاه و احساس عمیقتری نسبت به محبوبش وجود نداشته باشد، نمیتواند زیبایی او را به درستی درک کند. همچنین، احساس میکند که حتی اگر دشواریها و مشکلاتی از سوی دیگران وجود داشته باشد، عشق و علاقهاش به محبوبش قطع نمیشود. شاعر از محبوبش میخواهد که در این لحظه به او لطفی کند، زیرا ممکن است در آینده این فرصت فراهم نشود. در نهایت، او عشق را به عنوان درمانی برای دردهای دل و جان خود معرفی میکند و میگوید که تنها با وصال محبوب، این دردها قابل مداوا هستند.