نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

روی تو دیدم سخنم روی داد

از آینه طوطی به سخن در فتاد

صوفیم و معتقد نیکوان

کیست چو من صوفی نیک اعتقاد

خانه چشمم که خیالت دروست

جز به تماشای تو روشن مباد

از آمدنت رفت خبر در چمن

سرو روان جست و به پا ایستاد

مه که نهادی کله حسن کج

روی تو دید آن همه از سر نهاد

ای که فراموش نیی هیچ وقت

وقت نشد کاوری از بنده باد

یاد کن از حالت آن کز کمال

پرسی و گوینده ترا عمر باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات عاشقانه و عارفانه شاعر را بیان می‌کند. در ابتدا شاعر به زیبایی چهره معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره می‌کند و می‌گوید که سخنانش در آینه طوطی به تصویر کشیده می‌شود. او خود را صوفی و معتقد به زیبایی‌های معشوق می‌داند و خانه چشمش را تنها برای تماشا کردن معشوق توصیف می‌کند. در ادامه، شاعر از آمدن معشوق و تأثیر آن بر طبیعت و چمن می‌گوید و به زیبایی‌های چهره او پرداخته و آن را با زیبایی‌های دیگر مقایسه می‌کند. در پایان، شاعر از معشوق می‌خواهد تا او را فراموش نکند و درباره حال او زمانی که در کمال و زیبایی معشوق بوده، یاد کند. در مجموع، شعر بیانگر عشق عمیق و زیبایی‌شناسی شاعر نسبت به معشوق است.