شمارهٔ ۴۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کعبه کویش مراد است این دل آواره را
با مراد دل رسان یا رب من بیچاره را
دل در آن کو رفت و شد آواره من هم می روم
تا از آن آواره تر سازم دل آواره را
در میان خار و خارا گر تویی همراه من
گل شناسم خار را دیبا شمارم خاره را
گر از آن دامن باین درویش وصلی می رسد
پاره ای می دوختم این جان پاره پاره را
سوی زلفش رفتم و دیدم که دربند دلست
جز من شبرو که داند مکر این عیاره را
پیش نا اهلان چه حاصل ذکر پردازی کمال
دانه گوهر چه ریزی مرغ ارزن خواره را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دل آواره شاعر است که در جستجوی کعبه (نماد مراد و هدف) میباشد. شاعر درخواست میکند تا خداوند به او کمک کند و دلش را به آرامش برساند. او اشاره میکند که دلش به دنبال کعبه رفته و او نیز میخواهد به آنجا برود تا دلش را از آوارهگی بیشتر نجات دهد. حتی اگر در میان خاریها باشد، وجود دوست (خدا) به او امید و آرامش میدهد. شاعر تأکید میکند که در جمع نااهلان، ذکر و یاد خدا فایدهای ندارد و بیان میکند که اگر کسی به درک واقعی برسد، همچون دانه گوهر در میان خاک و مزیت و ارزشش درک میشود.