نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

زاهد از روی تو تا چند مرا توبه دهد

گو دعا کن که خدایش ز ریا توبه دهد

گفته ای بردر منه بس کن ازین ناله و آه

کس ندیدم که گدا راز دعا توبه دهد

عاشق روی نرا زین دو برون کاری نیست

با رقیبش کشد از عشق تو با توبه دهد

پیش لبهای تو از دعوی کوچک دهنی

غنچه ها را همگی باد صبا توبه دهد

شیخ در دور لب او به کسی توبه نداد

همه رفتند به میخانه کرا توبه دهد

رایگان دل برد آن ابرو و زین ناید باز

شوخ کج باز که او را ز دغا توبه دهد

مرشد آن نیست که از می دهدت توبه کمال

مرشد آنست که از تو به تو را توبه دهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد توبه و عشق است. شاعر از زاهد می‌خواهد به او توبه نگوید و به دعا پرداختن را ترجیح می‌دهد، زیرا هیچ کس راز دعا را نمی‌داند. عاشق به زیبایی معشوقش رغبت دارد و نمی‌تواند عشقش را از او جدا کند. همچنین، شاعر در مورد بی‌فایده بودن توبه از دیگران سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که مرشد واقعی کسی نیست که از میگساری توبه دهد، بلکه کسی است که او را به سوی خودش رهنمون شود و از طریق خودشناسی به حقیقت راهنمایی کند. درکل، شعر بیانگر چالش‌های عشق و توبه در زندگی است.