نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۴ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زاهد باریک‌بین لب‌های باریک تو دید

خواند اللهم بارک آن دم و بر وی دمید

آنکه در خلوت ریاضت‌ها کشیدی سال‌ها

شد ز بویت مست و در میخانه‌ها ساغر کشید

صوفی ما می‌کند دیوانگی‌ها در سماع

آواگر یک عاقلی می‌کرد و زین می می‌چشید

پارسا گر بنگرد آن ابروی شوخ از کمین

همچو چشمت بیش نتواند به محراب آرمید

تا توان انداخت خود را ناگهان در کوی دوست

همچو اشک گرم‌رو بسیار می‌باید دوید

امشب آن مه گر چو شمع از خانقه سر برزند

های و هوی صوفیان بر آسمان خواهد رسید

با دو صد لاف کرامت گر لبش بینی کمال

باز بفروشی به جا می خرقهٔ صد بایزید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تمجید از زیبایی و جذابیت‌های معشوق می‌پردازد. زاهد (مرد پارسا) تحت تاثیر لب‌های باریک معشوق دعا می‌کند و می‌بیند که سال‌ها ریاضت و عبادت در خلوت او را به حالتی مست و دیوانه در میخانه‌ها کشانده است. صوفی در سماع و رقص‌هایش دیوانه‌وار می‌چرخد و اگر عاقلی می‌بود، نمی‌توانست خود را از میگساری بازدارد. ابروی شوخ معشوق، روح پارسا را از کانون عبادت دور می‌کند و او را به یاد عشق و معشوق می‌اندازد. شاعر می‌گوید که باید در مسیر عشق به سوی دوست دوید و هر لحظه را مغتنم شمرد. اگر امشب معشوق همچون شمع از خانقاه بیرون بیاید، شور و شوق صوفیان به آسمان خواهد رسید. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که کمال و خلوص در عشق معشوق بر هر کرامتی مقدم است و ارزش بیشتری دارد.