شمارهٔ ۴۳۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود
نقش تو در سراچه دل بر کشیده بود
از سایه پر مگس آزرده شد رخت
بهر شکر مگر سوی آن لب پریده بود
رخسار زرد عاشق آن رخ به زر خرید
او خود چو بندگان دگر زر خریده بود
یوسف بین و حسن مبین کارد در میان
آن تیغ غمزه بود که کفها بریده بود
باربد نیغ و تیر شب هجر بر سرم
دور از تو بین چها بسر من رسیده بود
گونی که بود عکس بناگوش بار و در
بر برگ گل که قطره باران چکیده بود
غارنگره معانی مجموعه کمال
دزدیده هرچه بافت سخن در جریده بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و عواطف نویسنده نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل و جان خود سخن میگوید، اشاره دارد که پیش از دیدن جمال معشوق، او نقش او را در دل خود ترسیم کرده بود. همچنین به مشکلات و رنجهای ناشی از جدایی و فراق عاشق اشاره کرده و حسرت و اندوهی را که بر دلش نشسته، به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر از زیباییهای زبان و ادبیات میگوید و مینویسد که هر چه در عشق و شعر بافته، از دزدیدههای معانی و احساسات است.