نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود

عکس رخ دلدار در آئینه جان بود

از خواب عدم دیده دل نا شده بیدار

در دیده و دل نقش خیال تو عیان بود

آن دم که نبود از دل و جان هیچ نشانی

بر چهره عشاق ز داغ تو نشان بود

هر نقش که از کارگاه غیب بر آمد

بردیم گمانی که تو آنی نه چنان بود

با حلقه گیسوی تو شوریده دلانرا

هر حال که در کعبه به بتخانه همان بود

عشق از طرف بار پدید آمده از آغاز

معشوق شنیدی که به عاشق نگران بود

در پای تو جان داد کمال وز جهان رفت

المنة لله که تمنای وی آن بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و نیروی خلاقه آن است. شاعر به یاد زیبایی‌ها و نقش‌های دلدار (عشق) در زندگی‌اش می‌افتد و از چگونگی بیداری دل در خواب عدم سخن می‌گوید. او می‌گوید که حتی در نبود هر نشانی از عشق، نشان‌هایی از آن در عاشقان دیده می‌شود. عشق را از آغاز در وجودش می‌شناسد و بین عشق و معشوق ارتباطی عمیق و همیشگی می‌بیند. در نهایت، شاعر از این احساس شکرگزاری می‌کند که عشق و آرزویش به اوج خود رسید.