نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز ماهتاب جمالت ز ماه تاب رود

چه جای ماه سخن هم در آفتاب رود

تو آن دری که از پیش نظر اگر بروی

مرا ز دیده گریان در خوشاب رود

مکن به خونه دلم چشم سرخ زآنکه کسی

طمع نکرد به خوتی که از کباب رود

بحسرتت نگرم سوی گل ولی به سراب

ز جان تشنه کجا آرزوی آب رود

کشیدم از نو جفای جهان که می دانست

که بر من از ملک رحمت این عذاب رود

چو رفت در سر او سر نو هم برو ای جان

که با تو نیز نباید که این عتاب رود

کمال چشم تو گر میپرده شب هجران

خیال خواب چنانش بزن که خواب رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس عشق و حسرت است. شاعر با استفاده از تشبیه‌هایی زیبا، زیبایی معشوق را به ماه و آب نسبت می‌دهد و از درد جدایی و عذاب‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. او می‌گوید که دلش به خاطر دوری معشوق دچار رنج و یأس است و آرزوی دیدار و آب‌ زندگی‌بخش را دارد. همچنین به ناامیدی و بی‌نتیجه بودن تلاشش در عشق اشاره کرده و طلب وصال می‌کند. در نهایت، شاعر از معشوق می‌خواهد که در شب‌های طولانی هجران، به خوابش بیاندیشد.