نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۵ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساقی بیار باده که عید صیام شد

آن به که بود مانع رندی تمام شد

در ده قدح ز اول روزم که بعد ازین

حاجت بدان نماند که گویند شام شد

امروز هر که خدمت معشوق و می کند

بختش کمینه چاکر و دولت غلام شد

بس خرقه که بود به دکان میفروش

تسبیح و جامه در گرو نقل و جام شد

با زاهدان مگوی ز مستی و ذوق عشق

بر عاشقان حلال و بر ایشان حرام شد

در روی خوب گرچه تأمل مباح نیست

امکان رخصت است به نیت چو عام شد

از اهل عشق ننگ ندارد کسی کمال

جز ناکسی که در پی ناموسی و نام شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت به نوشیدن شراب و رهایی از محدودیت‌های روزه‌داری است. شاعر به ساقی می‌گوید که باده بیاورد زیرا عید صیام (عید افطار) فراررسیده و دیگر نیازی به خودداری نیست. او به شادی و سرور افرادی اشاره می‌کند که در روز عید در کنار معشوق خود هستند. همچنین به تضاد میان زهد و عشق پرداخته و می‌گوید که حقایق عشق برای عاشقان حلال است، در حالی که زاهدان از مستی و عشق دوری می‌جویند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هیچ‌کس از عشق و کمال خود شرمنده نیست، جز کسانی که به دنبال شهرت و نام هستند.