شمارهٔ ۴۴۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سالها دل در هوایت بر سر هر کو دوید
از صبا نشنید هوئی از تو و رنگی ندید
بر سر هر مویم ار تیغ جفا رائد رقیب
یک سر موی من از مهر تو نتواند برید
میدهم جان در هوای لعل جانبخشت ولیک
با چنین قلبی سیه نتوان چنان گوهر خرید
خاک آن باد فرح بخشم که از کویت وزد
صید آن مرغ هماپونم که بر بامت پرید
منزل مقصود نزدیک است و ره ایمن کمال
لیک تا آنجا ز خود گر نگذری نتوان رسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهنده احساس عمیق عاشقانه و longing انسانی است. شاعر سالها در پی معشوق خود گشته و در این مسیر، به شدت دلتنگ و کوشیده است. او به رغم جفاهایی که میبیند، نمیتواند محبت معشوق را از دل خود بزداید و حاضر است جان خود را در راه عشق بدهد، هرچند که به خاطر وضعیت قلبیاش نمیتواند به معشوق نزدیک شود. شاعر همچنین بیان میکند که زمین و هوای عشق او بسیار ارزشمند است و در نهایت به شدت نیاز به عبور از خود و مشکلات داخلی برای رسیدن به عشق واقعی را مطرح میکند.