نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

سرو را هرکه راست می‌گوید

قامت بار ماست می‌گوید

چون دهانت کجاست می‌گویم

چون دهانم کجاست می‌گوید

خبری ز آن میان چو می‌پرسم

عالِمُ السِّر خداست می‌گوید

می‌کنند دل حدیث بوس و کنار

دل من هرچه خواست می‌گوید

چشم حیلتگرش به فتوی عشق

قتل عاشق رواست می‌گوید

ابرویش گفت فتنه کار من است

کج نشست و راست می‌گوید

آن رخ آورد خط به خون کمال

خال بر خط گواست می‌گوید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک معشوق است که با زبانی استعاری و کنایه‌آمیز، احساسات و تفکرات شاعر را به تصویر می‌کشد. شاعر به توصیف قامت و چهره معشوق می‌پردازد و بیان می‌کند که هرآنچه درباره او می‌گوید، حقیقت دارد. عشق و رابطه عاطفی آنقدر عمیق است که حتی با وجود جفا و فتنه، همچنان شاعر به عشقش ادامه می‌دهد. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که زیبایی معشوق به قدری فراوان است که مصداقی برای کمال و زیبایی در عالم است.