شمارهٔ ۴۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
گر بر در او سودمی رخسار گرد آلود را
آسوده خاطر کردمی این جان غم فرسود را
خاکی که نعلین تو سود از دیده دارم دوست تر
از مایه آری دوست تر دارند مردم سود را
سهل است اگر خال لبت سوزد به داغ غم دلم
از بهر حلوا می توان بردن جفای دود را
گوش ایاز از ناله بی طاقتان گردد گران
بر پشت پیلان گر نهی بار دل محمود را
گر آمدی عقد سر زلفت بدست من شبی
با او حسابی کردمی غمهای نا معدود را
وقتی ز عاشق ناکشی بود از تو یاران را گله
امروز راضی ساختی دل های ناخشنود را
گفتی کمال ار عاشقی پیش رخ من سوز جان
جز پیش آتش سوختن بویی نباشد عود را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با مضامین عاشقانه و حسی عمیق، به بیان مشکلات و غمهای عاشقی میپردازد. شاعر از دشواریهای عشق و تحمل درد و رنجهای ناشی از آن صحبت میکند و میگوید که حتی غمهای او را میتوان با غافل شدن از مسائلی چون زخمهای دل تحمل کرد. او اظهار میکند که عشقش به معشوق به قدری عمیق است که حتی خاکی که آثار او روی آن است، برایش ارزشمندتر از چیزهای دیگر است. همچنین، شاعر به تأثیر عشق در رفع غمهای دل و تلاش برای فراموشی آنها اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که در عشق باید صبر و تحمل داشت.