شمارهٔ ۴۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مست عشقم ز خرابات میارید مرا
تا ابد بر در میخانه گذارید مرا
باده پاک روان پیش من آرید دمی
آخر از پاکروان چند شمارید مرا
من که امروز ز تسبیح به استغفارم
بیش در صومعه مهجور مدارید مرا
دلم از زلف بتان سلسله دارد بر پای
تا که از حلقه رندان بدر آرید مرا
ز آبرو دست توان شستن و از نی نتوان
مگر آن روز که با خاک سپارید مرا
دیشب از میکده سرمست به دوشم بردند
گو چنین هم به در دوست بدارید مرا
گر حریفانه باید به سر وقت کمال
شکر ناب میارید می آرید مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر وضعیت شاعر است که با حالتی مست و شیدایی از خرابات (میخانه) میگذرد و درخواست میکند که او را برای همیشه در کنار میخانه نگه دارند. او از معشوقههایش و بادههای پاک یاد میکند و به جستجوی پاکی و معنویت میپردازد. شاعر همچنین اشاره به حالتی از دلشکستگی و نیاز به محبت دارد و طلب کمک و همراهی میکند. در نهایت، او میخواهد که در این راه به او شکر و قدردانی از زیباییها و لذتها بیفزایند.