نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شب که در خلوتم آن شمع شکر لب باشد

خواهم از بخت که روزم همگی شب باشد

گه گه از حسرت آن لب که بوسم لب جام

جامم از خون دل و دیده لبالب باشد

گر شفا خواهد از آن لب دل بیمار مرنج

هرزه گوید همه آن خسته که در تب باشد

بر رخ از دود دل ماست مرکب خط بار

گر نداند دگری جهل مرکب باشد

سر زلف تو به یاد آرم و بارم در اشک

در شب تیره که آمد شد کوکب باشد

از رقیبان چو عقرب ز درت خواهم رفت

گرچه خوش نیست سفر به که به عقرب باشد

چه عجب گر نظر لطف تو باشد به کمال

روح را نیز نگاهی سری قالب باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر در شب‌های تنهایی و افکارش با یاد لب‌های محبوبش، حسرت می‌خورد. او از بخت می‌خواهد که روزها هم شبی مانند شب‌های تنها باشد تا بتواند از آن لب‌ها بوسه‌ای بزند. احساس اندوه و بیماری دل او به خاطر دوری محبوبش را به تصویر می‌کشد و می‌گوید که دیگران نمی‌دانند چه درد و عذابی در دل اوست. شاعر در شب‌های تاریک به یاد زلف‌های محبوبش اشک می‌ریزد و می‌خواهد از رقیبان دور شود، حتی اگر این دوری دشوار باشد. در پایان نیز به این موضوع اشاره دارد که اگر نگاهی از سوی محبوب به او بیفتد، این نگاه روحش را زنده خواهد کرد.