شمارهٔ ۴۵۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد
چراغ دولتم آنشب ز سر افروختن گیرد
چو زلفت بایدش عمر دراز و رشته زآن افزون
گر این چاک گریبانها رفیقی دوختن گیرد
از شادی بر جهم هر دم چو گندم بر سر تا به
گر آن خط دانة دلها چو مور اندوختن گیرد
بلب بابد مگس بگرفت شیرینی فروشانرا
و لبهای تو در عشوه شکر بفروختن گیرد
زیادت میکنی سوز دل ما از شکر خنده
نمک بر ریش اگر پاشی جراحت سوختن گیرد
براه روم گفت آورد زلفم از حیش لشکر
بچین ارزان شود نافه گر آن هندو ختن گیرد
کمال این گفته گر مرغی برد بر پر بهندستان
بیاید طوطی و از نو سخن آموختن گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد و شادی ناشی از آن است. شاعر از شعلههای عشق میگوید که جان او را میسوزاند و چراغ زندگیاش را روشن میکند. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و برآمدن و طول عمر زلفهای او را میستاید. عشق او چه دردناک و چه شاد است، و حتی با یک لبخند میتواند سوز دل را افزایش دهد. شاعر به نوعی با احساسات متناقضی دست و پنجه نرم میکند، مانند شادی و غم، گرمی و سرما. او همچنین به زیباییها و غمهای ناشی از عشق میپردازد و در نهایت به طوطی و وفاداری به عشق و یادگیری از آن اشاره میکند.