نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما را به عشق می کند ارشاد پیر ما

داند که زاهدی نبود دلپذیر ما

دل جای مهر تست چه پنهان کنیم راز

چون روشن است پیش تو ما فی الضمیر ما

جان میدهیم تحفه به باد و نمی برد

خجلت برد مگر ز متاع حقیر ما

در حسن و حسن عهد نیابیم سالها

هم ما نظیر آن به و هم او نظیر ما

گفتم فرست ناوکی از کیش خویش گفت

ترسم که باز چشم بدوزی به تیر ما

تاراج عمر سهل بود گر کنی به وصل

مسکین نوازی دل و جان اسیر ما

دست کمال گیر که بی تو ز پا فتاد

کی رحمت تو در دو جهان دستگیر ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و ارشاد پیر خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دل او جایگاه محبت معشوق است و نمی‌تواند دلی پنهان باقی بگذارد. او می‌گوید که جان خود را فدای محبوب می‌کند اما خجالت دارد که باری بر دوش او بگذارد. همچنین اشاره می‌کند که در زیبایی و عهد عشق، سال‌ها را بی‌نتیجه سپری کرده‌اند و به رفتار معشوق خود توجهی دارد. شاعر گلایه می‌کند که زندگی را از دست می‌دهد اگر به وصال نرسد و از رحمت معشوق خود طلب کمک می‌کند تا از این حالت رهایی یابد.