شمارهٔ ۴۶۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
عرفات عشق بازان سر کوی بار باشد
بعلطواف کعبه زین در نروم که عار باشد
چو سری بر آستانش ز سر صفا نهادی
بصفا و مروه ای دل دگرت چه کار باشد
قدمی ز خود برون نه بریاض عشق کآنجا
نه صداغ نفحه گل نه جفای خار باشد
به معارج اناالحق نرسی ز پای منبر
که سری است جای این سر که سزای دار باشد
ز می شبانه ساقی قدحی نثار ما کن
نه از آن معنی که او را به سحر خمار باشد
به فریب و وعده ما را مکش ای پسر که تشنه
ز عطش بمیرد اولی که در انتظار باشد
نکند کمال دیگر طلب حضور باطن
که قرار گاه زلفش دل بیقرار باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و اشتیاق به خدا و معشوق پرداخته است. شاعر در آن اشاره میکند که کوی عشق جای خاصی است که باید به آنجا رفت و از کعبه و دیگر جاذبهها دور شد. او بیان میکند که وقتی سر بر آستان محبوب نهد، دیگر نیازی به مکانهای دیگر نیست. همچنین از سختیهای عشق و انتظار، و اینکه بسیاری از زیباییها و شادیها در عالم عشق ممکن است فریبدهنده باشند، سخن میگوید. شاعر در پایان به این نکته اشاره میکند که تلاش برای رسیدن به کمال و حقیقت در عشق نباید به دنبال ظاهر باشد، بلکه باید به باطن و حقیقت عمیقتری توجه کرد.