شمارهٔ ۴۷۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
غم عشقت دل ما را همیشه شاد میدارد
چنین ملک خرابی را به ظلم آباد میدارد
مده تعلیم خون ریزی به تاز آن چشم جادو را
که خود را اندرین صنعت نوی استاد میدارد
مرا از گریه بیحد مترسانید ای باران
که گرگی اینچنین باران فراوان باد میدارد
ز خیل بندگان خود شمردی سرو بستانرا
که خود را چون غلامان فضول آزاد میدارد
بدور قامتت برکنده باد آن چشم گونه بین
که چون نرگس نظر بر سرو و بر شمشاد میدارد
به باد از خاک پای خود فرستم گفت پیک دل
دو چشم از راه مشتاقی به راه باد میدارد
کمال این درد را زان لب دوائی ممکنست اما
کجا شیرین بیغم را غم فرهاد می دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به تأثیر عشق بر دل و روحش اشاره میکند، حتی در حالی که دلش غمگین است. او از زیباییها و جذابیتهای معشوق میگوید و به درد و رنجهایی که ناشی از عشق است، پرداخته است. همچنین به نگرانی از عواقب اندیشیدن به عشق میپردازد و از باران میخواهد که او را نترساند، زیرا به شدت تحت تأثیر احساساتش قرار دارد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در میان شور و شوقهای عشق، به دنبال آرامش و درمانی است که وجود ندارد.