نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

عشق بر آتش بسوخت دفتر بود و نبود

اما آبت فتح قریب سر حقایق گشود

قطره به دریا رسید ابر برفت از میان

قطره به دریا رسید ابر برفت از میان

از نفخات بخور کون و مکان در گرفت

چون بهم آمیختند آتش و مجمر بعود

در پس آئینه چیست قائل این حرف کیست

کآینه با خود نداشت آنچه به طوطی نمود

هر که بدار فنا جبه هستی بسوخت

رمزه سوی الله بخواند سر اناالحق شنود

سر فنا گوش کن جام بقا نوش کن

حاجت تقریر نیست از عدم آمد وجود

جامه بده جان ستان روی مپیچ از میان

عاشق بی مابه را عین زیان است سود

وجه دو روئی نماند صورت دیباه را

باز برفت از میان واسطه تار و پود

خلق ز نقصان حال بیخبرند از کمال

کز همه بی قیل و قال گوی سعادت ربود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و حقیقت وجود می‌پردازد. عشقِ آتشین می‌تواند همه چیز را بسوزاند، اما در عین حال، منجر به درک عمیق‌تری از حقایق می‌شود. شاعر به سفر قطره‌ای اشاره می‌کند که به دریا می‌رسد و از میان ابرها عبور می‌کند، نمادی از اتحاد با حقیقت و نابود شدن موانع. او همچنین به مفهوم فنا و بقا اشاره می‌کند، جایی که هر کسی که به فنا می‌رسد، به حقیقت وجود دست می‌یابد. پیام این شعر این است که عشق و حقیقت فراتر از ظواهر هستند و جوهر واقعی وجود باید درک شود. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که درک کمال تنها با رهایی از نقصان ممکن است و انسان‌ها باید از دغدغه‌های دنیوی دور شوند تا به سعادت واقعی برسند.