شمارهٔ ۴۷۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عید می آید و مردم مه نو میطلبند
دید ها طاق خم ابروی او میطلبند
شب قدر و به عیدی که کم آبد بنظر
همه در طرة آن سلسله مو میطلبند
هر طرف سرو قدان چون علم عید روان
جای در عید گاه آن سر کو میطلبند
روی در قبله بثان کرده ز ابر و محراب
حاجت خود همه از آن روی نکو می طلبند
ساقیا رطل نه از دست که مستان امروز
می ز خمخانه عشقت بسبومی طلبند
از حریفان همه عیدی طلبند از می و نقل
هر چه خواهد بنو جمله ازو میطلبند
مهر خان زلف چو چوگان همه بر دوش کمال
وقت سر باختن است از تو چو گو میطلبند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به نزدیکی عید و آرزوهای مردم اشاره میکند. همه در جستجوی محبوبشان هستند و زیباییهای او را میطلبند. شب قدر و عید بهانهای است برای نزدیکتر شدن به این محبوب که هدف اصلی desires و مشکلات زندگی است. در اوج شادی، مردم از زیباییها و لذتهای زندگی میگویند و از محبوبشان میخواهند تا آنها را به آرزوهایشان برساند. ساقی به عنوان نماد عشق و شادی ظهور میکند و همه خواهان شربت محبت و لطف او هستند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که در این زمان خوشی و شادمانی، بهتر است از لحظات بهره ببریم و عاشقانهگی را جستجو کنیم.