شمارهٔ ۴۷۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
غنچه از رشک دهان نو دهان گرد آورد
سوسن از تر سخنی تو دهان گرد آورد
خواست اندیشه برد را به میان و بدهانت
تنگ و باریک رهی دید عنان گرد آورد
رویت آورد خطی گرد که شدانده جان
از کجا روی تو این انده جان گرد آورد
تا که عطار چمن لخلخة زلف تو دید
طبله در بیست و همه رخت دکان گرد آورد
به لبت لعل چه ماند که همان است آخر
آنکه خورشید تو پروردش و گان گرد آورد
گفته ای جان و دلت زود بگیریم کمال
تا که بشنید حدیث نو روان گرد آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با بهرهگیری از تصاویری زیبا و دلنشین، احساسات عشق و شوق را بیان میکند. او از غنچه و سوسن به عنوان نمادهای زیبایی استفاده میکند و میگوید که زیبایی معشوق به قدری دلربا است که حتی فکر و اندیشه را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. در ادامه، به تأثیرات نگاه و لب معشوق اشاره میشود که چطور عواطف و احساسات را برمیانگیزد و به نوعی زندگی و حال و هوای شاعر را تغییر میدهد. در نهایت، ارتباط عاطفی عمیق با معشوق و خواستههای روحی و روانی نیز مورد تأکید قرار میگیرد.