نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گدای کوی ترا پادشاه میخوانند

چو راه یافته بر آن در براه میخوانند

کمر به خدمت تو هر که بست شاهانش

بقدر مرتبه صاحب کلام می خوانند

بر آستان تو درویش بی سر و پا را

سرانه ملک و اصحاب جاه میخوانند

خیال روی نو هر پارسا که قبله نساخت

همه عبادت او را گناه میخوانند

کسی که لوح دل از نقش غیر پاک نشست

بحشر نامه او را سیاه میخوانند

دلا رهی بحریم وصال جو باری

ترا چو محرم آن بارگاه میخوانند

مرید وپیر بسر رقص می کنند کمال

چو گفت های تو در خانقاه میخوانند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان اهمیت و مقام شخصیتی می‌پردازد که در درگاه خداوند یا مرشد قرار دارد. او تأکید می‌کند که حتی گدایان و افراد معمولی در این فضا نیز مورد احترام و ارادت قرار می‌گیرند و به عنوان پادشاهان خوانده می‌شوند. افرادی که در خدمت این مقام هستند، به تناسب مقامشان احترام می‌یابند. همچنین شاعر اشاره می‌کند که اگر کسی به درستی عبادت نکند یا دلش از غیر پاک نباشد، او را سرزنش می‌کنند. در نهایت، شاعر از رهی که باید برای رسیدن به وصال و حقیقت طی کند سخن می‌گوید و به رقص مرید و پیر در خانقاه اشاره می‌کند، جایی که گفته‌های الهی در آن شنیده می‌شود.