شمارهٔ ۴۷۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قدح بدور لیت پر ز خون دلی دارد
غمش میاد کز اینسان دلی بدست آرد
زمینه به جرعه بده آب و نخم عشرت کار
که خواجه آن درود از جهان که میکارد
میان زاهد و رندان ز باده دریاهاست
دوان دوان سوی ما آمدن کجا بارد
سحر به دفع خمارم چه حاجت ترشیست
ز چهره محتسب ما چو سر که می بارد
عبارتیست از آن لب به سرخی این همه خط
که باده بر لب باریک جام بنگارد
حکایت لب باریک ساقی و لب جام
به جز مغنی باریک نغمه نگذارد
مغنیاه سخنان کمال باریک است
بخوان به چنگ که باریک نغمه دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و پیچیده شاعر نسبت به عشق، غم و نوشیدنی (شراب) میپردازد. شاعر از دلشکستگی و غم ناشی از عشق میگوید و به زهد و رند بودن اشاره دارد. او به زیبایی باده و لبانی باریک اشاره میکند که نه تنها زیبایی را نشان میدهد، بلکه به لذت و هنر نیز تاکید دارد. در نهایت، شاعر پیشنهاد میکند که زیبایی و خوشی زندگی را باید درک کرد و به آهنگهای لطیف گوش سپرد.