شمارهٔ ۴۷۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
قلم صحیفة شوق ار هزار باره نویسد
هزار عذر ز تقصیر بر کناره نویسد
فتند ز رقت کاغذ به گریه خامه کاتب
به نامه درد نهانم گر آشکار نویسد
علاج دل طلبیدم نمود رخ که خط بین
کسی نکوتر ازین درد را چه چاره نویسد
نخست پیر مغان نام می برد به حریفان
تحینی که برندان درد خواره نویسد
چو کار من به دهان و میان اوست چه رنجم
گرم فرشته اعمال هیچ کاره نویسد
گر این جمال بتقویم ساز باز نمائی کمال
خراج حسن رخت بر مه و ستاره نویسد
نقش تو در دل نگاشت دست و قلم بین
کزین خطی بسر لوح پاره پاره نویسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به بیان احساس عمیق شاعر نسبت به عشق و درد ناشی از آن میپردازد. شاعر میگوید اگر قلم هزار بار بنویسد، عذری برای تقصیرش خواهد آورد. کاتب از شدت احساساتش گریه میکند و میگوید که نامهاش پر از درد نهان است. او به دنبال درمان دلش است و میپرسد چه کسی میتواند برای این درد چارهای بیاندیشد. همچنین اشارهای به شراب و حال رفیقها دارد و از رنج خود به خاطر عشق صحبت میکند. در نهایت، زیبایی معشوق را تحسین میکند و میگوید که نقش معشوق در دلش حک شده است. غزل احساسی و عاطفی از عشق، رنج و زیبایی را به تصویر میکشد.