شمارهٔ ۴۷۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کمترین کاری مراکز دیدهٔ گریان فتاد
در شب هجران در و دیوارم از باران فتاد
خط لبش کرد آرزو خال آن ذقن طالع نگر
کین یکی در چاه و آن در چشمه حیوان فتاد
زلف تو چوگان زنخدان تو گوی دولتست
گوی دولت برد آنکش در کف این چوگان فتاد
جز بسی غمزه نیرت خوش نیاید بر دلم
زآنکه نبود کارگر تیری که بی پیکان فتاد
داد لبها چون ستانیم از کف پایش به بوس
همچو دامانش اگر در پای او نتوان فتاد
گرنه مستند از نسیم دوست گلبویان باغ
با قدح نر گس چرا بر سبزه بستان فتاد
بویش آمد در چمن زد آنچنان آهی کمال
کز درخت خویشتن مرغ چمن بریان فتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حسرت و دلتنگی خود در شب جدایی اشاره میکند. او از باران اشکهایش و یاد معشوق سخن میگوید و زیباییهای او را توصیف میکند. شاعر به ارتباطی عمیق با معشوق اشاره دارد و از حالتهای عاشقانه و غمهایش مینویسد. همچنین، وجود معشوق را به مثابه گلی در باغ توصیف میکند که تاثیرش در زندگیاش غیرقابل انکار است. در مجموع، شعر حاوی احساسات عاشقانه، غم و آرزوهای شاعرانه است.