شمارهٔ ۴۸۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر به سنگ سنمم عشق تو دندان شکند
دل ز لبهای تو دندان طمع بر نکند
آنچنان ساده رخی داری و لغزان که برو
گر نشیند مگسی افتد و پایش شکند
چون به قانون نظر وصل بتان ممکن نیست
بی تو دل صبر ضروری چه کند گر نکند
زاهد از گریه گره انداخت مصلی بر آب
عاشق روی تو سجاده در آتش فکند
کتم از مگس خال تو بس کر پس مرگ
عنکبوت آید و بر خاک مزارم بتند
عقل فرهاد برفت از لب شیرین ورنی
هیچ کسی جو به لب چشمه حیوان نکند
گر شود آگه از استادی آن غمزه کمال
پیش او ساحر بابل رضی الله بزند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شیدایی است. شاعر از قدرت و زیبایی وصال محبوب صحبت میکند و به سادگی و جذابیت چهره معشوق اشاره میکند. او بیان میکند که در غیاب معشوق، دلش آرام نمیگیرد و اشتیاقی عمیق دارد. زاهدان و عارفان هم نمیتوانند از عشق به تو بگذرند و حتی اعمال آنها به خاطر عشق به معشوق تغییر میکند. شاعر همچنین به دلتنگی و غم ناشی از دوری از معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق او همچون جادوگری قویتر از دانش و عقل انسانهاست.