شمارهٔ ۴۸۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر ترا از ستم و جور خدا توبه دهد
زاهد شهر زعشق تو مرا توبه دهد
پارسا کز به شاهه به دهان آره آب
دیگری را زمی و نقل چرا توبه دهد
زاهد آن نیست که از دست گذارد نسبیع
مگرش همت رندی ز ریا توبه دهد
بخشش پیر مغان بنگر و شرب صوفی
که صراحی می و سنج به ما توبه دهد
کردم از بیم رقیبان به زبان نوبه ز عشق
همه کس راز گنه بیم بلا توبه دهد
گر تو از فتنه گری تویه دهی ابرو را
غمزه را چشم تو زین شیوه کجا توبه دهد
بس نکرد از لب و چشم خوش معشوق کمال
گرچه او از می و مستی همه را توبه دهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تضاد بین عشق و پارسایی است. شاعر از زاهد و پارسا انتقاد میکند که در محبت و عشق به خدا توبه میکنند، در حالی که عشق واقعی لازم نیست که از سوی آنها تقیید شود. او به ویژگیهای معشوق اشاره میکند که با زیبایی و جذابیت خود، دلها را به سر میبرد و به تعبیر او، هیچ چیز نمیتواند جلوی عشق حقیقی را بگیرد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق و مستی از می و رازهای دل، در برابر توبههای خشک و ریاکارانه، ارجحیت دارد.