شمارهٔ ۴۸۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود
عیش مکن به ناله که کژدم گزیده بود
هر نیش غم که خورد دل خسته آن همه
از غمزه نو دید که در خواب دیده بود
عاشق ز چشم شوخ و چشم وفا نداشت
بودش طمع بزلف تو آن هم بریده بود
بر لب خطت نوشته یاقوت خوانده اند
آن خال نقطه از قلم او چکیده بود
گر باز بافت دانه خال نو مرغ جان
مشمر عجب که مرغ نشاطم پریده بود
دیدیم باز آن رخ زیبا علی الصباح
امروز صبح ما چه مبارک دیده بود
کرد آن نفس به جان سر و زر پیشکش کمال
کآن شوخ را به دل شدگان دل کشیده بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و احساسات عاشقانه و غمانگیز پرداخته است. شاعر از دلتنگی و نالههای دل سخن میگوید که ناشی از مشکلات و غمهای عشق است. او به زیبایی چشمهای معشوق اشاره میکند و میگوید که عاشق برای دیدن زلفهای معشوقش آرزو کرده اما در نهایت دچار ناامیدی شده است. همچنین، به زیباییهای چهره معشوق و دلکش بودن او اشاره دارد و به تأثیر مثبت او بر روح و جان عاشق میپردازد. در نهایت، شاعر با اشاره به یک صبح زیبا به خوشی و شادی ناشی از دیدار معشوق میپردازد.