شمارهٔ ۴۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را
کزان مژگان ز صد ناوک صد و یک می رسد ما را
به هجران جنگها داریم بی زلف و دهان تو
از آن میم و دو دال امروز می باید مدد ما را
رقیبا چند چون آب از تو باشد پای من لرزان
رها کن باغبان یک دم به پای سرو خود ما را
دل ما می کشد خطی که آمد جانب رویت
همیشه جانب روی نکو دل می کشد ما را
نمی خسبند مرغان چمن از نالهام شبها
که بالا دست شد آه از غم آن سرو قد ما را
ز کویش بر کفن گردی اگر با خود توان بردن
دری از روضه بگشایند بر خاک لحد ما را
کمال این ریش را صورت نه بندد مرهم و درمان
چو این داغ از ازل آمد بسوزد تا ابد ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و درد جدایی است. شاعر از تیر عذاب و حسدی که بر دل او اثر میگذارد سخن میگوید و میگوید که هر بار با چشمان معشوق، هزاران تیر به او میرسد. او در غیاب معشوق، جنگهای درونی را تجربه میکند و از زلف و لب او بینصیب است. شاعر صفاتی از رقیبان را یادآوری میکند و از باغبان میخواهد که یک لحظه به حال او نگریسته و او را فراموش نکند. او همچنین اشاره دارد به اینکه مرغان چمن شبها به خاطر نالههایش نمیخسبند و از غم عشقش میگوید. در نهایت، شاعر با نالههای جانسوزی که دارد، بیان میکند که درد و رنج او از ابتدا تا ابد ادامه خواهد داشت.