نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جانبِ ما خوب می‌آید. که می آید؟ حبیب

وز پی او زشت می‌آید. که می‌آید؟ رقیب

برنتابد جان ما دردسر هر کسی دگر

می‌نشیند درد او در دل تو برخیز ای طبیب

چون کشی خوان به پیش جگرخواران غم

این گدای کمترین را بیشتر فرما نصیب

رحمتی گر می‌کند چشم تو بر افتادگان

دُرّ اشک من یتیم است و من مسکین غریب

گر به محراب آیت نور رخت خواند امام

آتش افتد در درون منبر از او خطیب

دم به دم جانی به تن می‌آیدم چون وقت‌ها

باد طایب رها می‌آرد از زلف تو طیب

چیست این تیزی دنیا هر زمانت با کمال

پیش گل ای باغبان از خار بهتر عندلیب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی معشوق و احساسات خود اشاره می‌کند. او از درد و رنج ناشی از دوری از حبیب صحبت می‌کند و می‌گوید که هیچ کس نمی‌تواند این درد را تحمل کند. شاعر از طبیب می‌خواهد که به او کمک کند و با اشاره به آغوش حبیب، به امید دریافت رحمت و محبت از سوی او است. او همچنین به تناقضات زندگی و زشتی‌های دنیا اشاره می‌کند و از زیبایی معشوق به عنوان فرار از این زشتی‌ها یاد می‌کند. شاعر در کل، در طلب عشق و محبت است و از نشانه‌های آن در زندگی سخن می‌گوید.