نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد

زهی با بسته سودا که از سر باخبر باشد

کسی کز قامت جانان به طوبی سر فرود آرد

دراز اندیشه خوانندش ولی کوته نظر باشد

مرا سریست با مهرت که آن دیگر نخواهد شد

کجا مشغول جانان را تمنای دگر باشد

دل اهل نظر مشکن بر افشان زلف مشکین را

تسلسل چون روا داری که در دور قمر باشد

خیالت گرچه هر ساعت کشد از چشم تر دامن

بهنگام نظر خواهد که چشمم بیشتر باشد

ز زلف و چشم او خواهم که بختم روی بنماید

که شام تیره روزان را همین مهر سحر باشد

دگر در مجلس ای ساقی میاور باده نوشین

که سر مستان چشمت را می از خون جگر باشد

به پیش چشم من چون تو خیالی نگذراند دل

خیال است این که هر کس را بدین دریا گذر باشد

چه نقصان گشت عاشق را اگر خوانند بد نامش

کمال است این که در عالم به بدنامی سمر باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضمون عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد. شاعر به زیبایی و جاذبه‌های سر زلف و چشمان معشوق اشاره می‌کند و از احساسات عمیق و دردناک ناشی از عشق صحبت می‌کند. وی می‌گوید که عشق او به معشوقی که دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند جایگزینش شود، به قدری عمیق است که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند او را از فکر و خاطر معشوق دور کند. همچنین اشاره به اینکه زیبایی ظاهری و دلنشینی معشوق می‌تواند در دل هر عاشق تأثیر عمیق و ماندگاری بگذارد و حتی بدنامی عاشق نیز در دنیای عشق یک نوع کمال محسوب می‌شود. شاعر در پایان، از ساقی می‌خواهد که دیگر باده‌ای نیاورد، زیرا نگاه معشوقش برای او همچون باده‌ای از جان و دل گرانبهاست. در کل، شعر با احساسی عمیق و نمادین، عشق و احساسات پیچیده عاشقانه را توصیف می‌کند.