شمارهٔ ۵۰۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ما بکوی یار خود بخود سفر خواهیم کرد
سر بر رخ او هم به چشم او نظر خواهیم کرد
هر کسی از سرزمینی سر بر آرد روز حشر
از خاک آستانش سر بدر خواهیم کرد
جنگها داریم با زلفش ولی در پای او
باز اگر افتیم با همسر بر خواهیم کرد
گر سپر مانع شود نیری که بر ما افکند
بار دیگر جنگ سخنی با سپر خواهیم کرد
ناگهانی کز تو تشریف بلا کمتر رسد
زانای ناگهان هر یک حذر خواهیم کرد
شنو ای داناه حکایتهای ما دیوانگان
ورته ما از خود ترا دیوانه تر خواهیم کرد
ور به ما همراه خواهی شد ز خود بگذر کمال
زانکه ما از منزل هستی سفر خواهیم کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از عشق و شوق به دیدار محبوب است. شاعر اعلام میکند که به دلخواه و به طور خودجوش به سفر به سوی یار خواهد رفت و در کنار او به تماشا و عشق میپردازد. در روز قیامت، هر کسی از زمین خود خارج خواهد شد و به سوی محبوب میرود. شاعر همچنین به جنگ های عاشقانهای که با زلف محبوب دارد اشاره کرده و بیان میکند که حتی در این نبردها نیز به پای او خواهد افتاد. اگر مانعی بر سر راه باشد، بار دیگر با آن موانع سخن خواهد گفت. او از دانایان میخواهد که داستانهای دیوانگی آنها را بشنوند و در نهایت، به عشق و سفر به سرزمین وجودی بالاتر دعوت میکند. به طور کلی، این شعر نشاندهندهی عشق شدید و آمادهبودن برای گذر از موانع برای رسیدن به محبوب است.