شمارهٔ ۵۰۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را شب فراق کجا خواب میبرد
صد خواب را ز گریه ما آب میبرد
داروی جان ما ز لبش ساز گو طبیب
زحمت چرا به شربت عناب میبرد
مخمور عشق را به جز آن لب علاج نیست
درد سر خماره می ناب میبرد
سر مینهد به صدق خم ابروی ترا
هر پارسا که سجده به محراب میبرد
پیش رخ از رقیب بپوشان به ذقن
کر باغ میوه دزه به مهتاب میبرد
گر آب دیده سوی نو آرد کمال را
خاشاک پیش گوهر سیراب میبرد
تبریز اگر کند هوس او را ازین مقام
سیلاب اشک راست بر خاب میبرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره جدایی و درد فراق است. شاعر در آن احساسات عمیق خود را بیان میکند و به وضوح نشان میدهد که غم و گریهاش خواب را از او گرفته است. او به عشق و معشوق اشاره میکند و میگوید که تنها لب معشوقش میتواند آرامشبخش او باشد و هیچ چیز دیگری نمیتواند درد او را تسکین دهد. در نهایت، اگرچه فراق سنگین است، اشکهایش به مانند سیلابی است که او را به یاد معشوقش میاندازد و از مقامش دور میسازد. این احساسات عمیق و تصاویر زیبایی که ارائه میدهد، نشاندهندهی آلام جدایی و عشق است.