شمارهٔ ۵۰۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مائیم دل و دین به تو در باخته ای چند
دور از در تو خانه برانداختهای چند
ای دانه دز فیمت خود دان و میامیز
با مشت کی قدر نو نشناخته ای چند
در آتش و آبند گروهی ز تو چون شمع
تا چند جفا بر تن بگداختهای چند
جان بر تو شانیده روان نقد روان نیز
گنجینه معنی به نو درباخته ای چند
گفتی که کمال اهل محبت چه کسانند
جان سوخته و با غم تو ساخته ای چند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتها، شاعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره میکند. او میگوید که افرادی مانند او، دل و جان خود را برای معشوق فدای کردهاند و در دوری از او احساس جفا و رنج میکنند. شاعر معشوق را به دانهای ارزشمند تشبیه کرده و از او میخواهد که خود را نشناخته و با ارزش کند. همچنین، او به افرادی اشاره میکند که همچون شمع در آتش و آب میسوزند و نشان میدهد که برای عشق و محبت به معشوق، جان خود را نیز فدای او کردهاند. در نهایت، شاعر از کمال و ویژگیهای اهل محبت میگوید و تأکید میکند که این افراد با غم و درد عشق زندگی میکنند.