شمارهٔ ۵۰۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ما را دگر بر آن در خواب شبان نباشد
بالین دردمندان جز آستان نباشد
چشمم ستاره گیرد شبها بخواب رفتن
گر آه و ناله ما بر آسمان نباشد
پیش تو بر ندارد صوفی صر غرامت
پر شکرانه وار جانش تا در میان نباشد
من کی چنان دلی را پهلوی خود نشانم
کز ناوک تو صد جا بر وی نشان نباشد
دل از تو بر گرفتن بر دیگری نهادن
در عقله این نگنجد در خاطر آن نباشد
چشم تو دوست دارم و آن تیر غمزه را هم
آزار دوستانم بر دل گران نباشد
داری کمال جانی بر دوستان برافشان
عاشق جوی نیرزد گرجان فشان نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق درد و احساس تنهایی شاعر است. او میگوید که شبها در خواب نمیتواند آرام بگیرد و تنها در آستان محبوبش امیدی به آرامش پیدا میکند. حتی با وجود غم و ناله، اگر محبوبش در آسمان نباشد، این احساسات بیثمرند. شاعر از وجود محبوبش قوت میگیرد و میگوید که هیچیک از دردها و رنجها را نمیتواند در کنار دل دیگری قرار دهد. در نهایت، او عشق و زیبایی چشم محبوبش را ستایش میکند و به این نتیجه میرسد که عشق راستین ارزش هرگونه رنج و غم را دارد.