نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

مرا بی تو از دیده خون می رود

ز دل نیز صبر و سکون می رود

دل من در آن کو زبیم بلا

نمیرفت وقتی کنون می رود

چه آهوست چشمت که در پیش او

اگر شیر آبه زبون میرود

نه از زیر کی دل در آن زلف رفت

که در سلسله از جنون میرود

برخسار تو چشم کردیم سرخ

از آن اشک ما لاله گون می رود

دو چشم تو وز هر طرف خالها

به چندین مگس خواب چون می رود

چو شد تشنه زلفت به خون کمال

به چاه ذقن سرنگون می رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این قطعه شعر، شاعر از احساس عمیق درد و تنهایی خود به خاطر دوری معشوق سخن می‌گوید. او می‌گوید که بی‌معشوق، دیدگانش پر از خون شده و آرامش قلبش از دست رفته است. دل او در حالتی از اضطراب و بلا به سر می‌برد و به شدت به نگرانی از چشمان معشوق و زیبایی او اشاره دارد. زیبایی معشوق مانند آهوست و طعنه به این دارد که عشقی شیرین، به غم و جنون تبدیل شده است. شاعر همچنین به اشک‌هایش و تأثیر آنها بر چهره معشوق اشاره می‌کند و نهایتاً به تشنگی و نیاز عاطفی خود نسبت به او می‌پردازد. به طور کلی، این اشعار بیانگر عشق شدید و درد ناشی از دوری است.