نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۵ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند

چیدن چه خیال است که دیدن نگذارند!

صد شربت شیرین ز لبت خسته‌دلان‌ را

نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند

گفتم شنود مژدهٔ دشنام تو گوشم

آن نیز شنیدم که شنیدن نگذارند

زلف تو چه امکانِ کشیدن که رقیبان

سر در قدمت نیز کشیدن نگذارند

بخشای بر آن مرغ که خونش گه بسمل

بر خاک بریزند و تپیدن نگذارند

دل شد ز تو صدپاره و فریاد که این قوم

نعر‌ه‌زدن و جامه‌دریدن نگذارند

مگریز کمال از سر زلفش که درین دام

مرغی که درافتاد پریدن نگذارند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و حسرت شاعر برای نزدیکی به محبوبش است. شاعر از موانع و محدودیت‌هایی که بر سر راه عشقش وجود دارد صحبت می‌کند. او می‌گوید که حتی حسرت دیدن محبوب را هم از او می‌گیرند و هر خواسته‌ای که دارد مانع آن می‌شوند. شاعر به زیبایی‌های محبوب اشاره می‌کند و این که رقبایش مانع او می‌شوند. همچنین به وضیعت خود اشاره می‌کند که دلش از عشق پاره پاره شده و نمی‌تواند به آرزوهایش برسد. در کل، شعر حسرت، ناامیدی و تمنای عشق را به تصویر می‌کشد.