نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا دلیست که از بار بار میطلبد

بسوز سینه انگار بار می طلبد

مرا دلیست که گر مست باشد و هوشیار

زمست خواه ز هشیار بار می طلبد

بکنج صومعه هوشیار در طلب نه و مست

فتاده بر در خمار یار می طلبد

از طرف بر در و دیوار کعبه اوست مراد

که عاشق از در و دیوار بار می طلبد

نخواست جنت اعلی و حور صاحب طور

زیار طالب دیدار بار می طلبد

به شاخسار طلب عندلیب شب

نشسته با دل بیدار بار می طلبد

همه شب دو کون طالب گلزار جتند و کمال

از بوستان و گلزار بار می طلبد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی نیاز و اشتیاق دل به معشوق و باران عشق است. شاعر از دل خود می‌گوید که همیشه در جستجوی محبت و وصال است. دل در حالتی مست و هوشیار، هر دو به دنبال عشق‌اند و حتی در مکان‌های مذهبی مانند صومعه و کعبه، دل همچنان در جستجوی بار عشق است. شاعر تمایلی به بهشت ندارد و تنها خواهان دیدار معشوق است. در نهایت، او به زیبایی‌های طبیعت و گلزارها اشاره می‌کند که همگی در طلب عشق و کمال‌اند.